محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
مقدمهء مترجم 56
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
تعدد نمىكند ( بر عكس آنچه مشائيان گويند ) و غير صرف وجود مركب است ، يعنى مركب از اصل وجود و قيدى كه از تعيّن وجود حاصل آمده ، و چون قيد و كثرت غير حقيقى است و وجود صرف نيست ( چون وجود صرف نه تعدد و نه قيد و نه كثرت دارد ) ناچار تعينات عارض بر وجود ( يعنى ماهيات ) امورى اعتبارىاند و اصالت ندارند ، عارف شبستر گويد : وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است بنابر اين با صرف نظر از قيد و تعيّن ، چيزى جز وجود صرف و منزّه از قبول و تعدد و كثرت نمىماند ، همان عارف گويد : چو ممكن گرد امكان برفشاند * به جز واجب دگر چيزى نماند وجود ممكن چون به تجلى حق ظاهر گرديده قبول عدم نمىكند و به حق برمىگردد - البته در مقام اسقاط اضافات و عوارض - نه اين كه عين حق تعالى يا مثل و مانندش مىگردد ، بلكه مانند انعكاس نور خورشيد از ديوار به خورشيد ، مولوى مىگويد : باز مىگردند چون استارها * نور آن خورشيد زين ديوارها پرتو خورشيد شد تا جايگاه * ماند هر ديوار تاريك و سياه تا بداند كان حلل عاريه بود * پرتوى بود آن ز خورشيد وجود آن جمال و قدرت و فضل و هنر * ز آفتاب حسن كرد اين سو سفر واستانيم آنكه تا داند يقين * خرمن آن ماست ، خوبان خوشهچين پس چون وجود ممكن قائم به وجود حقيقى است معدوم نمىگردد ، بلكه پنهان و مخفى گشته و داخل در باطن وجودى كه از آن ظاهر گشته مىگردد ، يعنى رجوع به وحدت مىنمايد ، و پوشيدهء از حقيقت پندارد كه معدوم گشته ، و اين توهم بىجا منشأش فرض كردن افراد وجودى راست چون افراد خارجيهء انسانى و غيره ، ولى در مورد مظاهر خارجيهء وجودى چنين نيست ، زيرا وجود ؛ حقيقت واحدهاى است كه مطلقا كثرت در آن مدخليتى ندارد و وجود افرادش به اعتبار